آشوب به قلم حدیث بلیار
پارت صد و دوم :
سرِ اونی که شبیه عرفان بود به سمتم چرخید و تا نگاهش بهم برخورد کرد، انگار اتصالی بین نگاههامون ایجاد شد که هردو، مبهوت تو چشمهای همدیگه خشکمون زد.
اون...اون مَرد عرفان نبود، درسته؟
من باز هم توهم زده بودم. آره! آره توهم زده بودم.
وگرنه امکان نداشت عرفان با اون شرایط روحیش، همزمان با من توی استانبول پیداش بشه.
اما نه...توهمی که برای اولین بار آرزو میکردم توهم باشه، واقعی
مطالعهی این پارت حدودا ۱۷ دقیقه زمان میبرد.
این پارت ۳ ساعت پیش تقدیم شما شده است.

حدیث بلیار | نویسنده رمان
ولی آشوب گفت دستش مردونه بود...
۴۳ ثانیه پیشراز
0فک نکنم مهراب باشه ک اگه باشه لازم نداره دهن آشوب رو بگیره با دست، میتونه با تعقیب کردنش اونو تو عمل انجام شده قرار بده
۱۴ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
اگه مهراب نیست پس کیه؟
۳ دقیقه پیشزهرا
0خاک تو سر خرت اشوب کاش عرفان با یه زن دیگه به این اشوب خیانت کنه دلم خنک شه
۱۵ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فنهای مهراب با تمام توان بر علیه آشوب قیام کردن😂🤦🏻
۳ دقیقه پیش🦢AVAZ GHO🦢
3باز عرفان مسخره اومد باز اومدد گورتو گم کن دیوث
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
طرفدار شیش آتیشهی مهراب🤣🔥
۲ ساعت پیش🦢AVAZ GHO🦢
0ص... این ابجیمونو بزن یا خودم بزنم 😂
۳۵ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
داداشمون فعلاً پابرجاست
۲۸ دقیقه پیش....
1این حالات آشوب حالت ی زن باردار رو داره آشوب نی نی داره😍😍از مهراب
۵۹ دقیقه پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
ممکنه🤦🏻
۴۶ دقیقه پیشBiti
1اقاا اون کی بود که آشوب و کشید؟ اشوب مهرابم گنعه داشت نکن الان کلی نگرانت شده،بعدشش عرفان خان درسته ها خیلی درکت میکنم ولی بیشتر از همه از تو ناراحتم تویی که به گفته ی خودت عاشقی آشوب خاست تو سخت ترین شرایطت کنارت بمونه و تو پسش زدی درسته داغ مادر بده ولی کار تو بدتر بود امیدوارم قانع کننده باشه
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
احتمالاً مهراب بود
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
موافقم :) بد کردی با آشوب آقا عرفان...
۱ ساعت پیشلیلا
1حالا این کیه بود وای خدا اگه مهراب بود چی یا خدا فقط مهراب نباشه
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خودشه دیگه :) آشوبِ سیاه بخت شانس نداره اصلاً
۲ ساعت پیشلیلا
0بمیرم برات که شانس نداری 🥺🥺امشب برات دعا میکنم تا از دست مهراب زود خلاص شی 😂
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
خدا نکنه😂 بقول آشوب هرچی نفرینش میکنی بازم فرقی به حالش نداره
۱ ساعت پیشلیلا
0حدیث دیدی گفتم عرفان درست که غرور آشوب شکست اما بازم رفت عاشقتم حالا کاش با هم حرف بزنن آرزو به دل موندم کی اینا دوتا حرف میزنن بعد اون موقع
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بالاخره اومد ولی...بقول شاعر آمدی جانم به قربانت ولی حالا چرا؟😂
۲ ساعت پیشلیلا
0😂😂گل گفتی حدیث جونم حالا چرا
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
🤦🏻😂
۱ ساعت پیشلیلا
1حدیث من نمیتونم تا چهارشنبه صبر کنم تورو خدا فردا پارت هدیه بزار 🥺🥺😭😭
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عشقیم تو کانال هم گفتم این هفته بخاطر عروسی یکی از اقوام نزدیکم نتونستم زیاد تایپ کنم...عوضش هفتهی بعد کل روزهارو پارت داریم❤️
۲ ساعت پیشلیلا
0الهی مبارکه عزیزم ♥️♥️ اشکال نداره صبر میکنم
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
فداتشم🤍
۱ ساعت پیشلیلا
0یعنی انقد کنجاوم که عرفان میخواد چی بگه نگو دارم میمیرم از کنجکاوی حدیث فردا پارن بزار
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
حالا این به کنار، کی بود که آشوب رو با خودش برد؟ اصلاً با این اوصاف دیداری بین خودش و عرفان صورت میگیره؟
۲ ساعت پیشلیلا
1اگه این مهراب باشه صد درصد خون به پا میکنه نگی که نگفتم اصلا راست میگی حدیث آخه چطوری به وجود مهراب آشوب بره دیدن عرفان
۱ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بعضی وقتا به عقل آشوب شک میکنم🤦🏻
۱ ساعت پیشلیلا
1یعنی خدا بگم چیکارت نکنه آشوب حالا میای واسه من عاشق عطر مهراب میشی تازه از صدتا هم تشخیص میدی میکشت 😂😂 این ی وقت احساسی به مهراب پیدا نکنه بیچارمون کنه
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
عجیب شده دخترمون🤭 واقعاً چرا باید از عطر تن مهراب خوشش بیاد🤦🏻🤣
۲ ساعت پیشلیلا
0تنش میخاره برم ی فصل کتکش بزنم 😂😂
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
بخدا😂کتک لازم شده
۱ ساعت پیشمحرابی
0ممنونم عالی مثل همیشه. وای چه جایی تموم شد اگرمهراب باشه بیچاره میشه. امیدوارم عرفان دردسر درست نکنه برای جفتشون
۲ ساعت پیش
حدیث بلیار | نویسنده رمان
آره دیگه به احتمال زیاد خودِ خودِ مهراب بود که آشوبو حین خروج از رستوران تعقیب کرد :)
۲ ساعت پیش
لطفا صبر کنید...

زهرا
0شاید محافظه باشه